فريدون بن احمد سپهسالار
40
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
تا بدان انتعاش كنند و جمعى اصحاب جهت تعليم كيميا با او ملازم مىبودند . چون اين معنى بسمع « 1 » اشرف خداوندگار رسيد غضب عظيم فرمود و از سر حدت تمام بدر الدين را بخواند و فرمود : هر چندان كه اصحاب را به فقر ترغيب مىدهم و متاع دنيا وى را به چشم ايشان خوار مىگردانم تو خلاف من آمدهاى و به دنياشان رهبرى مىكنى و به قهقرى به دوزخ مىكشانى ، اين نوبت معافست ، اگر ديگر درين باب دم زنى سر بباد دهى و عاقبت چنان شد كه فرمودند . وقتىكه سلاطين و امراء جهت اسباب ما سيم و زر فرستادندى خداوندگار ما در خانهء شيخ صلاح الدين زركوب فرستادى و در آخر به خانهء چلبى حسام الدين قدس اللّه روحهما فرستادى و قطعا جهة اهل بيت چيزى نگذاشتى ، مگر سخت ضرورت بودى و حضرت سلطان ولد رضى اللّه عنه التماس كردى ، بعد از آن اندك چيزى بديشان دادى . [ صورت نماز ] و اما صورت نماز حضرت ايشان ، آنچه به ديدهء ظاهر مشاهده مىرفت بدين وجه بود كه : چون وقت نماز رسيدى متوجه قبله شدندى ، چهرهء مبارك ايشان رنك برنك گشتى ، چنان كه از حضرت امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه منقولست كه : « اذا حضر وقت الصلاة فتزلزل و تلون فقيل له : ما لك يا امير المؤمنين ؟ فيقول : قد جاء وقت امانة عرضها اللّه تعالى على السموات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان فلا ادرى أحسن اداء ما حملت ام لا » و باستغراق و خشوعى بىحد و نياز و خضوعى بىعد به نماز مستغرق مىشدندى و به كلى بصفات
--> ( 1 ) در اصل : بسمعى